احمد حقیقی

تبلیغات

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

داستانی کوتاه و نتیجه اخلاقی جالب

یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته،
یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد!
خیلی شاکی میشه، پا رو میگذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه.
یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه متور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!
دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه.
همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!!
طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟!
موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه :
والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت!


نتیجه اخلاقی

اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند

ببینید کش شلوارشان! به کجا گیر کرده...!

 

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

داستان جالب و آموزنده زوجی که عاشق یکدیگر بودند

پس از ۱۱ سال زوجی صاحب فرزند پسری شدند. آن دو عاشق هم بودند و پسرشان را بسیار دوست داشتند. فرزندشان حدوداً دو ساله بود که روزی مرد بطری باز یک دارو را در وسط آشپزخانه مشاهده کرد و چون برای رسیدن به محل کار دیرش شده بود به همسرش گفت که درب بطری را ببندد و آنرا در قفسه قرار دهد. مادر پر مشغله موضوع را به کل فراموش کرد.
پسر بچه کوچک بطری را دید و رنگ آن توجهش را جلب کرد به سمتش رفت و همه آنرا خورد. او دچار مسمومیت شدید شد و به زمین افتاد. مادرش سریع او را به بیمارستان رساند ولی شدت مسمومیت به حدی بود که آن کودک جان سپرد. مادر بهت زده شد و بسیار از اینکه با شوهرش مواجه شود وحشت داشت.
وقتی شوهر پریشان حال به بیمارستان آمد و دید که فرزندش از دنیا رفته رو به همسرش کرد و فقط سه کلمه بزبان آورد.
فکر میکنید آن سه کلمه چه بودند؟
شوهر فقط گفت: “عزیزم دوستت دارم!”
عکس العمل کاملاً غیر منتظره شوهر یک رفتار فراکُنشی بود. کودک مرده بود و برگشتنش به زندگی محال. هیچ نکته ای برای خطا کار دانستن مادر وجود نداشت. بعلاوه اگر او وقت میگذاشت و خودش بطری را سرجایش قرار می داد، آن اتفاق نمی افتاد. هیچ دلیلی برای مقصر دانستن وجود ندارد. مادر نیز تنها فرزندش را از دست داده و تنها چیزی که در آن لحظه نیاز داشت دلداری و همدردی از طرف شوهرش بود. آن همان چیزی بود که شوهرش به وی داد.
گاهی اوقات ما وقتمان را برای یافتن مقصر و مسئول یک روخداد صرف می کنیم، چه در روابط، چه محل کار یا افرادی که می شناسیم و فراموش می کنیم کمی ملایمت و تعادل برای حمایت از روابط انسانی باید داشته باشیم. در نهایت، آیا نباید بخشیدن کسی که دوستش داریم آسان ترین کار ممکن در دنیا باشد؟ داشته هایتان را گرامی بدارید. غم ها، دردها و رنجهایتان را با نبخشیدن دوچندان نکنید.
اگر هرکسی می توانست با این نوع طرز فکر به زندگی بنگرد، مشکلات بسیار کمتری در دنیا وجود می داشت.
حسادت ها، رشک ها و بی میلی ها برای بخشیدن دیگران، و همچنین خودخواهی و ترس را از خود دور کنید و خواهید دید که مشکلات آنچنان هم که شما می پندارید حاد نیستند

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

داستانی جالب و خواندنی

گویند شیخ ابو سعید ابوالخیر چند درهم اندوخته بود تا به زیارت کعبه رود.
با کاروانی همراه شد و چون توانائی پرداخت برای مرکبی نداشت پیاده سفر کرده و خدمت دیگران میکرد.
تا در منزلی فرود آمدند و شیخ برای جمع اوری هیزم به اطراف رفت ...
در زیر درختی مرد ژنده پوشی با حالی پریشان دید از احوال وی جویا شد و دریافت که از خجالت اهل و عیال در عدم کسب روزی به اینجا پناه اورده است و هفته ای است که خود و خانواده اش در گرسنگی بسر برد ه اند...
چند درهم اندوخته خود را به وی داد و گفت برو .
مرد بینوا گفت : مرا رضایت نیست تو در سفر حج در حرج باشی تا من برای فرزندانم توشه ای ببرم.
شیخ گفت حج من ، تو بودی و اگر هفت بار گرد تو طواف کنم به زانکه هفتاد بار زیارت آن بنا کنم...

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

داستان های جالب و آموزنده

نویسنده: احمد حقیقی ۱۳٩٠/۱٢/۱٦ دسته بندی : داستان آموزنده، داستان، سرگرمی، آداب معاشرت
وقتی اعتماد از بین برود رابطه به پایان خواهد رسید
فقدان اعتماد به سوء ظن می انجامد
سوء ظن باعث خشم و عصبانیت می شود
خشم باعث دشمنی می شود 
و 
دشمنی 
منجر به جدائی
 
یک تلفنچی یک بار به من می گفت ؛
- شخصی به من تلفن کرد . من هم گوشی را برداشتم و گفتم " واحد خدمات عمومی . بفرمائید " .
شخصی که تلفن کرده بود ساکت باقی ماند . او دو باره گفت ؛
- واحد خدمات  عمومی . بفرمائید
وقتی که دیگر می خواست گوشی را بگذارد صدای زنی را شنید که می گفت :
- آه ، پس اونجا واحد خدمات عمومی است . معذرت می خواهم ، من این شماره را در جیب شوهرم پیدا کردم اما نمی دانستم مال چه کسی است "
بدون اعتماد دو طرفه ، فکرش را بکنید که اگر تلفنچی بجای گفتن " واحد خدمات عمومی "  گفته بود " الو " چه اتفاقی می افتاد !
 
======================
 

کسی را با انگشت نشانه نگیرید
مردی به پدر همسرش گفت :
- عده بی شماری شما را بخاطر زندگی زناشوئی موفقی که دارید تحسین می کنند . ممکن است راز این موفقیت را به من بگوئید ؟
پدر با لبخندی پاسخ داد :
- هرگز همسرت را بخاطر کوتاهی هایش یا اشتباهی که کرده مورد انتقاد قرار نده . همواره این فکر را در یاد داشته باش که او بخاطر کوتاهی ها و نقاط ضعفی که دارد نتوانسته شوهری بهتر از تو پیدا کند .
همه ما انتظار داریم که دوستمان بدارند و به ما احترام بگذارند . بسیاری از مردم می ترسند وجهه خود را از دست بدهند . بطور کلی ، وقتی شخصی مرتکب اشتباهی می شود به دنبال کسی می گردد تا تقصیر را به گردن او بیندازد . این آغاز نبرد است . ما باید همیشه به یاد داشته باشیم که وقتی انگشتمان را بطرف کسی نشانه می رویم چهار انگشت دیگر  خود ما را نشانه گرفته اند .
اگر ما دیگران را ببخشیم ، دیگران هم از خطای ما چشم پوشی می کنند .
 
============================== 
 
می خواهید رابطه ای بی نقص داشته باشید ؟
شخصی به یکی از مؤسسات همسریابی مراجعه کرد و گفت :
- من به دنبال یک همسر می گردم .
لطفاً به من کمک کنید تا همسر مناسبی پیدا کنم .
مسئول مربوطه پرسید - لطفاً خواسته های خودتان را بگوئید
- خوشگل ، مؤدب ، شوخ طبع ، اهل ورزش ، با معلومات ، خوب برقصد و بخواند . مایل باشد در تمامی ساعاتی از روز که در خانه هستم و بیرون نرفتم منو سرگرم کند .. وقتی به همدم احتیاج دارم برای من داستان های جالبی تعریف کند و هر وقت که خواستم استراحت کنم ساکت باشد مسئول مؤسسه با دقت به حرف های او گوش کرد و در پاسخ گفت :
- فهمیدم . شما به تلویزیون احتیاج دارید
مثلی هست که می گوید زوج بی نقص از یک زن کور و یک مرد کر درست شده است ، زیرا زن کور نمی تواند خطاهای شوهر را ببیند و مرد کر قادر به شنیدن غرغرهای زن نیست . بسیاری از زوج ها در مراحل اول آشنائی کور و کر هستند و رؤیای یک رابطه بی نقص را می بینند . بدبختانه ، وقتی هیجان های اولیه فرو می نشیند ، بیدار می شوند و متوجه می شوند که ازدواج به معنی بستری از گل های رُز نیست .
و کابوس آغاز می شود .
 
=================================
 

زورگوئی نکنید
بسیاری از روابط به این دلیل گسسته می شوند که یک طرف می خواهد به طرف دیگر زور بگوید و یا توقع زیادی دارد . مردم فکر می کنند که عشق بر هر چیزی پیروز می شود و همسرشان می تواند عادات بد خود را بعد از ازدواج ترک کند . عملاً ، اینطور نیست .
یک ضرب المثل چینی می گوید " تغییر شکل دادن یک کوه یا یک رودخانه آسانتر از تغییر دادن شخصیت یک انسان است "
دگرگونی آسان نیست . بنابراین ، توقع زیادی برای تغییر دادن شخصیت همسر منجر به دلخوری و ناخوشنودی می گردد .
تغییر دادن خود و کمتر کردن انتظارات درد کمتری دارد .
 
==========================
 

برداشت شخصی
تک تک مردم برداشت های مختلف دارند . گوشتی که یکنفر با لذت می خورد برای دیگری زهر است .
زن و شوهری یک خر از بازار خریدند . در راه یک پسر بچه گفت :
- چقدر احمقند.  چرا هیچکدام سوار خر نشده اند ؟
وقتی این حرف را شنیدند زن سوار بر خر شد و مرد در کنار آنها براه افتاد . کمی بعد پیر مردی آنها را دید و گفت :
- مرد رئیس خانواده است . چطور زن می تواند در حالی که شوهرش پیاده راه می رود سوار خر شود ؟
زن با شنیدن این حرف فوراً از خر  پیاده شد و جای خود را به شوهرش داد . لحظاتی بعد با پیر زنی مواجه شدند . پیر زن گفت :
- عجب مرد بی معرفتی . خودش سوار خر می شود و زنش پیاده راه می رود
مرد با شنیدن این حرف بسرعت به زنش گفت که او هم سوار خر شود . بعد به مرد جوانی برخوردند . او گفت :
- خر بیچاره ، چطور می توانی وزن این دو را تحمل کنی . چقدر به تو ظلم می کنند !
زن و شوهر با شنیدن این حرف فوراً از خر پیاده شدند و خر را به دوش گرفتند .
 ظاهراً راه دیگری باقی نمانده بود . بعداً ، وقتی به پل باریکی رسیدند ، خر ترسید و شروع به جفتک زدن کرد . آنها تعادلشان را از دست دادند و به رودخانه سقوط کردند . هیچوقت ممکن که همه شما را بستایند ، و یا لعنت کنند .
هیچگاه نه در گذشته ، نه در حال حاضر و نه در آینده چنین اتفاقی نخواهد افتاد .
بنابراین ، اگر وجدان راحتی داری از حرف دیگران زیاد دلخور نشو .
 
================================
 
حرف درست
یک ضرب المثل چینی می گوید " یک حرف می تواند ملتی را خوشبخت یا نابود می کند " .
بسیاری از روابط به دلیل حرف های نابجا گسسته می شوند . وقتی یک زوج خیلی صمیمی می شوند دیگر ادب و احترام را فراموش می کنند .. ما بدون توجه به اینکه ممکن است حرفی که می زنیم طرف را برنجاند هرچه می خواهیم می گوئیم .
یکی از دوستان و همسر میلیونرش از کارگاه ساختمانی بازدید می کردند . یک کارگر که کلاه ایمنی به سر داشت آن زن را دید و فریاد زد
- مرا به یاد میاوری ؟ من و تو در دوران دبیرستان با هم دوست صمیمی بودیم
در راه بازگشت به خانه شوهر میلیونر به طعنه گفت :
- شانس آوردی که با من ازدواج کردی . وگرنه زن یک عمله و کارگر شده بودی
همسر پاسخ داد ..
- بر عکس تو باید قدر ازدواج با من را بدانی . وگرنه اون الان میلیونر بود ، نه تو در اکثر مواقع چنین بگو مگوهایی تخم یک رابطه بد را می کارد . مثل یک تخم مرغ شکسته ، که دیگر نمی توانی آن را به شکل اول در بیاوری
 
=============================
 

صبور باش
این داستانی حقیقی است که در این ایالت اتفاق افتاده . 
مردی از خانه بیرون آمد تا نگاهی به وانت نوی خود بیندازد و کیف کند
ناگهان با چشمانی حیرت زده پسر سه ساله خود را  دید که شاد و شنگول با ضربات یک چکش 
رنگ براق ماشین را نابود می کند . 
مرد بطرف پسرش دوید ، او را از ماشین دور کرد و 
با چکش دست های پسر بچه را برای تنبیه او خرد و خمیر کرد . 
وقتی خشم پدر فرو نشست با عجله فرزندش را به بیمارستان رساند .
هرچند که پزشکان نهایت سعی خود را کردند تا استخوان های له شده را نجات دهند 
اما مجبور شدند انگشتان هر دو دست کودک را قطع کنند . 
وقتی که کودک به هوش آمد و باندهای دور دست هایش را دید با حالتی مظلوم پرسید
- انگشتان من کی در میان ؟
پدر به خانه برگشت و خودکشی کرد .
 
دفعه دیگری که کسی پای شما را لگد کرد و یا خواستید از کسی انتقام بگیرید 
این داستان را به یاد آورید . 
قبل از آنکه با کسی که دوستش می دارید صبر خود را از دست بدهید 
کمی فکر کنید . 
وانت را می شود تعمیر کرد . 
انگشتان شکسته و احساس آزرده را نمی توان ترمیم کرد . 
در بسیاری از موارد ما تفاوت بین شخص و عملکرد او را متوجه نمی شویم . 
ما فراموش می کنیم که بخشیدن با عظمت تر از انتقام گرفتن است .
مردم اشتباه می کنند
ما هم مجاز هستیم که اشتباه کنیم
ولی تصمیمی که در حال عصبانیت می گیریم 
تا آخر عمر دامان ما را می گیرد .
 
=============================
 
درد من حصار برکه نیست
درد من زیستن با ماهیانی است که 
فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

داستان کوتاه پیر زن و مناره کج !!!!!

نویسنده: احمد حقیقی ۱۳٩٠/٢/٢٥ دسته بندی : داستان آموزنده، دانستنی، پیر زن، مناره

* پیر زن و مناره کج *

 

 

 میگویند حدود 700 سال پیش، در اصفهان مسجدی میساختند.

روز قبل از افتتاح مسجد، کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام میدادند.

پیرزنی از آنجا رد میشد وقتی مسجد را دید به یکی از کارگران گفت: فکر کنم یکی از مناره ها کمی کجه!

کارگرها خندیدند. اما معمار که این حرف را شنید، سریع گفت : چوب بیاورید ! کارگر بیاورید ! چوب را به مناره تکیه بدهید. فشار بدهید. فششششششااااررر...!!!

و مدام از پیرزن میپرسید: مادر، درست شد؟!!

مدتی طول کشید تا پیرزن گفت : بله ! درست شد !!! تشکر کرد و دعایی کرد و رفت...

کارگرها حکمت این کار بیهوده و فشار دادن مناره را پرسیدند ؟!

معمار گفت : اگر این پیرزن، راجع به کج بودن این مناره با دیگران صحبت میکرد و شایعه پا میگرفت، این مناره تا ابد کج میماند و دیگر نمیتوانستیم اثرات منفی این شایعه را پاک کنیم...

این است که من گفتم در همین ابتدا جلوی آن را بگیرم !

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

دخترک و شغل آینده اش (حتما بخوانید)

دخترک و شغل آینده اش (حتما بخوانید)

این متن روچندوقت پیش جایی خوندم  
از دختر یکی از دوستام پرسیدم که وقتی بزرگ شدی میخوای چیکاره بشی؟نگاهم کرد وگفت که میخواد رئیس جمهور بشه.
دوباره پرسیدم که اگه رئیس جمهوربشی اولین کاری که دوست داری انجام بدی چیه؟
جواب داد:به مردم گرسنه وبی خانمان کمک میکنه.
بهش گفتم :نمیتونی منتظر بمونی که وقتی رئیس جمهور شدی این کارروانجام بدی،میتونی ازفردا بیای خونه ی من وچمن ها رو بزنی،درخت ها رووجین کنی وپارکینگ روجاروکنی.اونوقت من به تو50دلارمیدم وتورومیبرم جاهایی که بچه های فقیرهستن وتومیتونی این پول روبدی بهشون تا برای  غذا وخونه ی جدیدخرج کنن.
مستقیم توی چشمام نگاه کردوگفت:چرا همون بچه های فقیررونمیبری خونه ت تا این کارها روانجام بدن وهمون پول روبه خودشون بدی؟
نگاهی بهش کردم وگفتم
به دنیای سیاست خوش اومدی!

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

...

داستان آموزنده و عجیب سگ و قصاب !!!!!

نویسنده: احمد حقیقی ۱۳٩٠/٢/٢٥ دسته بندی : سگ، داستان آموزنده، قصاب، داستان های سگ

 داستانی آموزنده و عجیب

قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد  حرکتی کرد  که دورش کند اما کاغذی را  در دهان سگ  دید .کاغذ را گرفت.روی کاغذ نوشته بود" لطفا نیم سوسیس و یه ران گوشت بدین " . ١٢ دلار همراه کاغذ بود.قصاب که تعجب کرده بود  سوسیس و گوشت را در کیسه ای گذاشت و در دهان سگ گذاشت  .سگ هم  کیسه راگرفت و رفت .

قصاب که کنجکاو شده بود و از  طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد .

سگ  در خیابان  حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا  چراغ سبز شد و  بعد از خیابان رد شد.قصاب به دنبالش راه افتاد. سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو  حرکت اتوبوس ها کرد و ایستاد .قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند .

  اتوبوس امد, سگ جلوی اتوبوس امد و شماره انرا نگاه کرد و به ایستگاه برگشت .صبر کرد تا اتوبوس بعدی امد   دوباره شماره انرا چک کرد   اتوبوس درست بود سوار شد.قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد.

  اتوبوس در حال حرکت به سمت  حومه شهر  بود وسگ منظره بیرون را تماشا می کرد .پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد .اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد.قصاب هم به دنبالش.

سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید .گوشت را روی پله گذاشت و   کمی عقب رفت و خودش را به در  کوبید .اینکار را بازم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد.

سگ به طرف محوطه باغ رفت   و روی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت.

  مردی  در را باز کرد و شروع  به فحش دادن  و تنبیه  سگ و کرد.قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد :چه کار می کنی دیوانه؟ این سگ یه نابغه است  .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم.

مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت:تو به این میگی باهوش ؟این دومین بار تو این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کنه !!!

نتیجه اخلاقی :

اول اینکه مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.

و دوم اینکه چیزی که شما آنرا بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه بدانیم دنیا پر از این تناقضات است.

پس سعی کنیم ارزش واقعی هر چیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم

 


آرشیو مطالب
» ۱۳٩٩/۱٢/۳
» ۱۳٩۱/٢/٢٩
» ۱۳٩۱/٢/٢۳
» ۱۳٩۱/٢/٩
» ۱۳٩۱/٢/٢
» ۱۳٩۱/٢/٢
» ۱۳٩۱/۱/٢٦
» ۱۳٩۱/۱/٢٦
» ۱۳٩۱/۱/۱٩
» ۱۳٩۱/۱/۱٩
» ۱۳٩۱/۱/۱٢
» ۱۳٩۱/۱/٥
» ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
» ۱۳٩٠/۱٢/٢٧
» ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
» ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
» ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
» ۱۳٩٠/۱٢/٦
» ۱۳٩٠/۱٢/۱۳
» ۱۳٩٠/۱۱/٢٩
» ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
» ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
» ۱۳٩٠/۱۱/۸
» ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
» ۱۳٩٠/۱٠/٢٤
» ۱۳٩٠/۱٠/۱٧
» ۱۳٩٠/۱٠/۳
» ۱۳٩٠/٩/٢٦
» ۱۳٩٠/٦/٢٦
» ۱۳٩٠/٥/٢٩
» ۱۳٩٠/٥/٢٢
» ۱۳٩٠/٥/٢٢
» ۱۳٩٠/٥/۱٥
» ۱۳٩٠/٥/۱
» ۱۳٩٠/٤/۱۸
» ۱۳٩٠/۳/۱٤
» ۱۳٩٠/۳/٧
» ۱۳٩٠/٢/۳۱
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/٢٤
» ۱۳٩٠/٢/۱٧
» ۱۳٩٠/٢/۱٠
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/٢/۳
» ۱۳٩٠/۱/٢٧
» ۱۳٩٠/۱/٢٠
» ۱۳٩٠/۱/۱۳
» ۱۳۸٩/۱٢/٢۱
» ۱۳۸٩/۱٢/٧
» ۱۳۸٩/۱۱/۱٦
» ۱۳۸٩/۸/۸
» ۱۳۸٩/٥/۳٠
» ۱۳۸٩/٥/٢
» ۱۳۸٩/۳/۱
» ۱۳۸٩/٢/٢٥
» ۱۳۸٩/۱/٢۱
» ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
» ۱۳۸۸/۱٢/٢٢
» ۱۳۸۸/۱٢/۸
» ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
» ۱۳۸۸/٩/۱٤
» ۱۳۸۸/٥/٢٤
» ۱۳۸۸/۳/٢۳
» ۱۳۸۸/۳/۱٦
» ۱۳۸۸/۳/٩
» ۱۳۸۸/۳/٢
» ۱۳۸۸/٢/٢٦
» ۱۳۸۸/٢/۱٩
» ۱۳۸۸/٢/٥
» ۱۳۸۸/۱/٢٩
» ۱۳۸۸/۱/٢٢
» ۱۳۸۸/۱/۱٥
» ۱۳۸۸/۱/۸
» ۱۳۸۸/۱/۸
» ۱۳۸۸/۱/۱
» ۱۳۸٧/۱٢/٢٤
» ۱۳۸٧/۱٢/۱٧
» ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
» ۱۳۸٧/۱٢/۳
» ۱۳۸٧/۱٢/۱٠
» ۱۳۸٧/۱۱/۱٩
» ۱۳۸٧/۱٠/٢۱
» ۱۳۸٧/۱٠/۱٤
صفحات جانبی
» پاورپوینت
» شکل گرفتن توحید
» هفت گام برای آشتی کنان
» جستجو ی حرفه‌ای در گوگل
» عجایب شهرها و سرزمین های ایران
» ۱۷نکته برای تناسب اندام
» زندگینامه مونتی ماریو
» زندگی نامه نادر طریقت
» سریال روزانه آنتی ویروس ها
» تبادل لینک اتوماتیک
» فروش ویژه
» نهج البلاغه در جهان امروز
» عید نوروز از دیدگاه آیات و روایات
» چت و گفت و گو
» جملات پشت کامیون
» امکانات مذهبی وبلاگ
» ابزار نرخ طلا و سکه
» نرخ ارز در وبلاگ یا سایت شما
» حجاب در کشور ها و مکان های مختلف
» فروشگاه
» عضویت در خبرنامه
» 600طرح توجیهی اقتصادی درآمدزا
» مجموعه سخنرانی های دکتر علی شریعتی
» ژورنال عکس ساختمان و معماری
» سرمایه گذاری و گردش در کیش
» راهنمای دریافت بورس تحصیلی از دانشگاه های خارجی
» مدیران موفق
» عضویت در وبلاگ احمد حقیقی
» چه لذتی دارد حجاب؟
» حــریـم عفـاف
» تماس با مدیر بلاگ
» پاسخ معمای عمومی
» پاسخ معمای هوش
» نمونه سوال علوم سوم راهنمایی خرداد (2)
» نمونه سوال علوم سوم راهنمایی خرداد
» دانلود ویروس........ویروس و راهنمای آن را دانلود کنید.
» نکات قرآنی
» عبادت و تکلیف
» دانستنی های قرآنی
» حقوق زبان ویک گفتار علما
» اخبار این وبلاگ...رازگشایی از معمای جسدی سوخته در «روآ»
» اخبار این وبلاگ...نابغه 2 ساله انگلیسی!(+عکس)
» اخبار این وبلاگ...کلاغ‌ها نگاه انسان را درک می‌کنند!
» تربیت پزشک عمومی
» تصاویر اسب
» آموزش دیابت نوع 2
» سالک چیست؟
» زندگی نامه ی اکساندرو دل پیرو
» زندگی نامه ی جان لوئیجی بوفون
» زندگینامه پدر افشین قطبی(سرمربی پرسپولیس)
» زندگینامه دیوید بکهام
» زندگینامه رونالدینیهو
» زندگینامه مسی
» زندگینامه فرانچسکو توتی
» جبار باغچه بان
» ابن سینا دانشمند نامی
» توماس فولر
» آشنایی با پایولو کوییلو
» معرفی امامزادگان شهرستان آران و بیدگل
» جاذبه های گردشگری شهرستان آران و بیدگل
» آران و بیدگل دروازه کویر مرکزی ایران
» ((مهارت نه گفتن))
» تصاویر امام خمینی
» سوره بقره
» شناسنامه حضرت هود (ع)
» شناسنامه حضرت صالح (ع)
» شناسنامه حضرت ابراهیم(ع)
» شناسنامه حضرت اسماعیل (ع)
» شناسنامه حضرت لوط(ع)
» شناسنامه حضرت اسحاق
» تصاویر طبیعت
» عکس های کاریکاتوری
» .....شما هم به سربازان آمريكايي سنگ بزنید......
» اشتباهات ، آسیب ها واشکالات وبلاگ های ایرانی
» برخی جرائم تلفن همراه ، اس ام اس ، بلوتوث و وسایل شنود
» شصت گام جهت بالا بردن اعتماد به نفس
» پاسخ دهید!
» فیلتر شکن و کدش
» باز شدن سی دی رام به هنگام ورود به وبلاگ
» بازی به صورت تصادفی
» ارزش های عددی حروف ابجد
» نکات آموزنده ی این وبلاگ_ افراد خلاق
» نکات آموزنده ی این وبلاگ_فواید برنامه ریزی
» سؤالات خنده دار اما آموزنده ی این وبلاگ
» راهنمایی های شما
» اخبار این وبلاگ_ کشفیات جدید علمی_ همه ی ساکنان زمین مریخی هستند !!!
» اخبار این وبلاگ_کشفیات جدید علمی_دانشمند ژاپنی رباطی هم شکل خود ساخت
» اخبار این وبلاگ_کشفیات جدید علمی_کشف توانایی مغز نابینایان در ردیابی مسیر ها
» اخبار این وبلاگ_کشفیات جدید علمی_مخترع انگلیسی موفق به ساخت خانه ی کاغذی ضد زلزل
» اخبار این وبلاگ_کشفیات جدید علمی_ چرا حافظه ی بعضی ها قوی تر است؟
» اخبار این وبلاگ_کشفیات علمی_ آیا تب خال دارو دارد؟
» تعدادی کد تقلب بازی GTI 4
» یک چشم به دنبال موس
» بازی و سرگرمی های این وبلاگ
» کلیپ های این وبلاگ
» کد تست آزاد بودن دامنه......انلاین
» جستوجوی کتاب در اين وبلاگ
» آپلود آهنگ
» ظاهری مناسب برای وبلاگ شما
» تبدیل صدای شروع ویندوز به آهنگ مورد نظر
» چند سایت آپلود
» شماره تلفن برخی مراکز
» معرفی کتاب کیمیای محبت
» شیطانی به نام جاسم
» پیکر بندی موس
» طرز ساختن لینک ها
» بازی‌های کامپیوتری مهارتهای زندگی را به کودکان می آموزد
» :: فرمان های مفید برای استفاده در RUN
» :: به دست آوردن Administrator password
» گذاشتن لینک, لوگو, عکس و موزیک در وبلاگ
» تغییر اندازه تصاویر برای قرار دان بر روی سایت
» وبلاگ های مراکز آموزشی و فرهنگیان شهرستان آران و بیدگل
» کاروان سرای مرنجاب آران و بیدگل
» امامزاده هلال ابن علی (ع) شهرستان آران و بیدگل
» سفر نامه قلعه مرنجاب
» 2 خبر کوتاه از آران و بیدگلو کاسان و اردستان
» آیا میدانید؟
» مبارزه با هوس ها
» توپ و شوت
» فوتبال در خون شماست
» علم و فوتبال
» سرگرمی جبری با تقویم
» بازی و سرگرمی
» نحو عربى چگونه و توسط چه کسى پدید آمد؟
» موتور های جستوجو
» برخورد با هکر ها
» تفسیر و معنی آیات 62 تا69 سوره ی بقره
» اهمیت ورزش وچند حدیث در مورد ورزش
» شماره تلفن درد دل باامام رضا و شماره ي دريافت وصيت نامه ي يكي از شهيدان
نویسندگان
لینکدونی
» 1000بازي فلش
» ابزار رایگان وبلاگ
» ابزار سايت
» احمد حقيقي در دهيو
» اخبار علمی و پزشکی
» آران و بيدگل ما
» آسان دانلود
» افزایش گوگل پلاس
» آقای بیدگلی
» آقای حسین بیدگلی
» آقاي خدمتي
» آقای عموزاده بیدگلی
» انجمن صنایع
» ایت آیت الله العظمی مکارم شیرازی
» بزرگترین پورتال پارسی ایرانیان
» بهداشت
» پايگاه اطلاع رساني دفتر مقام معظم رهبري
» پايگاه ملي داده هاي علوم زمين كشور
» پخش زنده شبكه هاي صدا و سيما
» پي سي دانلود
» تبادل لينك خودكار
» تبادل لینک
» تبادل لینک با همه به صورت رایگان
» ترفندستان
» توانا رسانه نوین
» ثبت دامنه
» جزيره دانش
» جستجودرآیات قران
» چند حديس ...پارس كلوب
» خنده بازار
» دایرکتوری وبلاگ های ایرانی
» زندگي نامه فوتباليست ها
» ساخت سايت رايگان1
» ساخت سايت رايگان2
» سازمان آموزش و پرورش استان اصفهان
» سایت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی
» طراحی سایت
» فروشگاه اینترنتی سنگ و جواهر و زیورآلات
» فیش حقوقی معلمان
» کتاب هاي علمي براي نوجوانان
» کتابخانه ملی ایران
» کشتي كج (فارسي)
» کودكان
» مديريت آموزش و پرورش شهرستان آران و بيدگل
» نشريه ي الكترونيكي جغرافياي ايران
» وبلاگ عکس روز
» تبادل لینک
» تبادل لینک1
» سرگرمی --- علمی
» موبایل
» دانلود نرم افزار
» استخدام

درباره ما

تبلیغات
  • طراحی قالب توسط پارس تولز
  • ParsTools.Com
.CopyRight © 2010 - 2011 haghighi80 Group , All Rights Reserved ©

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان

AxGiG,عکس گیگ پایگاه آپلود عکس ویژه وبلاگنویسان