| 1 | اَلاَقدَمُ فَالاَقدَم | هرکه زودتر آمده است، مقدم تر است. |
| 2 | آلأقرَبُ یَمنَعُ الأبعَد | نزدیکان سزاوارتر از غریبان هستند. |
| 3 | الإنسانُ مَحَلُّ السّهو وَ النِّسیان | انسان جایگاه خطا و فراموشی است. |
| 4 | الحَرَکَةُ بَرَکَةٌ | حرکت، برکت است. |
| 5 | الحقُ مُرٌّ | حق تلخ است. |
| 6 | الخائنُ خائفٌ | خیانتکار، ترسو است. |
| 7 | الدِّراهِمُ مَراهِمٌ | پول، مرهم است. |
| 8 | السُّکوتُ اَخو الرِّضا | سکوت، برادر رضایت است. |
| 9 | الطَّبعُ اغلَبُ | سرشت، (بر تربیت) غالب است. |
| 10 | العادَةُ طَبیعَةٌ ثانیةٌ | عادت طبیعت دوم هر انسان است. |
| 11 | العَیانُ لایَحتاجُ إلی البَیان | چیز آشکار نیاز به توضیح ندارد. |
| 12 | القَرنَبی فی عَین اُمِّها حَسَنةٌ | سوسک در چشم مادرش زیباست. |
| 13 | المَرءُ بخَلیله | انسان به دوستش شناخته می شود. |
| 14 | النّاسُ اُمَّةٌ واحِدَة | مردم همه یک امت هستند. |
| 15 | النِظافَةُ مِنَ الایمانِ | نظافت قسمتی از ایمان است. |
| 16 | الوَحدَةُ خَیرٌ مِن جَلیس السّوء | تنهایی بهتر از هم نشینی با نابکار است. |
| 17 | الوَطنُ، الاُمُّ الثّانی | وطن، مادر دوم است. |
| 18 | أدَبُ المَرءِ خَیرٌ مِن ذَهَبِه | ادب مرد بهتر از ثروت اوست. |
| 19 | أنَا الغَریقُ فَما خَوفی مِن البَلَل | غرق شده از توفان نمی ترسد. |
| 20 | إرقَ عَلَی ظَلعِکَ | به اندازه توان خود بار بردار. |
| 21 | إنَّ بَعدَ العُسرِ یُسرًا | قطعًا بعد از سختی، گشایشی هست. |
| 22 | إن لَم تَغلَب فَاخلُب | اگر زورت نرسید، نیرنگ بزن. |
| 23 | إیّاکَ وَاسمَعی یا جارَة | با تو هستم اما ای همسایه تو بشنو. |
| 24 | بَطنی عَطِّرنی وَ سائر یذَری | شکمم را عطر بزن و سایر اندامم را رها کن. |
| 25 | بُعدُ الدّار کَبُعدُ النَّسَب | دوری خانه مثل دوری خویشاوندی است. |
| 26 | بَقیَ اَشَدُّهُ | بقیه ی آن بیشتر است. |
| 27 | تَجرِی الرِّیاحُ بِما لا تَشتَهِی السُّفُنُ | بادها به جهتی می وزند که کشتیها دوست ندارند. |
| 28 | تَعاشَروا کَالإخوانِ وَ تَعامَلوا کَالأجناس | مثل برادر معاشرت کنید و همچون اجناس معامله نمایید. |
| 29 | جِلدُ الحِنزیرِ لا یَندَبِغُ | پوست خوک دباغی نمی شود. |
| 30 | رأیُ الشَّیخِ خَیرٌ مِن مَشهَدِ الغُلام | گمان پیر از یقین جوان بهتر است. |
| 31 | رُبَّ ساع ٍ لِقاعِد ٍ | چه بسا تلاشگری که برای نشسته ای کار می کند. |
| 32 | فَضلُ الفِعلِ عَلَی القَولِ مَکرُمَةٌ | خوبی عمل بهتر از خوبی سخن است. |
| 33 | کَالمُستَجیرِ مِن الرَّمضاءِ بالنّارِ | همچون کسی که از زمین داغ به آتش پناه ببرد. |
| 34 | کُلُّ إناءٍ بالّذی فیهِ یَرشَحُ | از هر ظرفی همان برون تراوش کند که در آن است. |
| 35 | کَما تُدینُ تُدانُ | همان طور که قرض دهی، قرض می گیری. |
| 36 | کَما تَزرَعُ، تَحصُدُ | هر چه که بکاری همان را برداشت می کنی. |
| 37 | لا یُجمِعُ سَیفانِ فی غِمدٍ | دو شمشیر در یک نیام جای نمی گیرد. |
| 38 | لاحَسَبَ کَالتَّواضُع | هیچ حسَب و اعتباری همچون فروتنی نیست. |
| 39 | لایًبقی شَیئٌ علی حالِه | هیچ چیز به یک حال باقی نمی ماند. |
| 40 | لِکُلِّ قَومٍ یَومٍ | هر قومی، روزگاری دارد. |
| 41 | ما أَهوَنَ الحَربَ عَلَی النَّظارةِ | چقدر جنگ برای تماشاچیان آسان است. |
| 42 | ما کُلُّ فُرصَةٍ تَنالُ | هر فرصتی بدست نمی آید. |
| 43 | مالٌ تَجلِبُهُ الرِّیاحُ تأ خُذُهُ الزَّوابع | مالی را که باد بیاورد، گردباد می برد. |
| 44 | مَن جالَ نالَ | کسی که بگردد، می یابد. |
| 45 | مَن جَدَّ وَجَدَ | کسی که تلاش کند، می یابد. |
| 46 | مَن جَرَبَ المُجَرَّبَ حَلَّت به النِّدامة | کسی که آزموده را بیازماید پشیمان می شود. |
| 47 | مَن حَفَرَ بئرًا لِأخیهِ وَقَعَ فیها | کسی که برای برادرش چاه بکند، خودش در آن می افتد. |
| 48 | مَن صارَ نَعجَةً أَکَلَهُ الذِّئبُ | کسی که میش شود گرگ او را می خورد. |
| 49 | مِن کِثرَةِ المَلّاحینَ غَرَقَت السَّفینة | از زیادی ملوانان کشتی غرق شد. |
| 50 | هذاالفَرَسُ، هذاالمیدان | این اسب و این میدان. |
| 51 | هِمَمُ الرِّجالِ تُقلَعُ الجبالَ | همّت مردان کوههارا از جا می کند. |
| 52 | یاطَبیبُ! طِبَّ لِنَفسِک | ای پزشک! خودت را درمان کن. |
| 53 | یَدُ الحُرِّ میزانٌ | دست آزادمرد، ترازو است. |
| 54 | یَومٌ لَنا وَ یَومٌ علینا | یک روز برای ماست و روزی علیه ما. |
| 55 | یَهُبُّ مَعَ کُلِّ ریح | از هر طرف که باد بیاید می وزد. |








